هادی
هادی
هادی در پارزک کوهستان کرمانشاه بهمن ۸۸
حامد و هادی عید ۸۹ اصفهان کنار سی و سه پل
هادی - حامد - مهندس سعیدی عید ۸۹ اصفهان آتشگاه
********************************************
در هنگام ازدواج، حسین و حوریه در استخدام آموزش و پرورش شاهرود و خانم پوریحیی دبیر مدرسه راهنمایی مشکوه و میراسدی معلم راهنمای مدارس بخش مرکزی بودند. البته ناگفته نماند که پیش از ازدواج، حسین بیش از شش ماه را در جبهه گیلانغرب بسر برده وگرنه قرار بود که در بهار سال 1360 مراسم عروسی برگزار گردد. پس از اعزام حسین به جبهه تاریخ ازدواج به بعد از جبهه موکول گردید. لذا پس از رجعت حسین از جبهه در ابتدای دی ماه سال 60، مراسم ازدواج را در هفدهم دی ماه همان سال برگزار کردند.
محل سکونت را قبلا تدارک دیده و آپارتمانی 100 متری را در خیابان ایستگاه واقع در بین النهرین روبروی مسجد اجاره کرده بودیم. (ساختمان جمشیدی). مال الجاره سی هزار تومان رهن با ماهی دو هزار تومان تعیین گردیده بود. در این آپاتمان سکونت تا تابستان سال 62 ادامه داشت.
زوجین در خصوص بچه با توجه به فرهنگی بودن و برابر با قانون استفاده از سه ماه مرخصی زنان محاسبه داشتند که زایمان حدود بهمن ویا اسفند اتفاق بیفتد که با سه ماه مرخصی استعلاجی بیکاری مادر با تعطیلات تابستان مصادف گردد.
در اردیبهشت ماه سال 1361 خانم پوریحیی خبر از حاملگی خود داده و در بررسی ها و آزمایشات خوشبختانه شرایط عادی، و مدت نه ماه را زیر نظر متخصص زنان آقای دکتر بنسالین فیلیپینی الاصل و خانم نوروزی ماما در درمانگاه - بیمارستان فاطمیه شاهرود گذراندند.
خانم پوریحیی خیلی دوست داشتند که از جنسیت نوزاد مطلع شوند که امکان آن در شاهرود فراهم نبود لذا در تحقیق متوجه شدیم که در آزمایشگاه بیمارستان پاستور نو تهران واقع در خیابان عباس آباد خیابان بخارست این امکان وجود دارد. که در اواخر تابستان 61 به آن آزمایشگاه مراجعه و در سونوگرافی خبر پسر بودن نوزاد را به مادرش دادند.
البته بسیاری از دوستان و آشنایان با توجه به حالات مادر گوشزد کرده بودند که نوزاد پسر است. یکی از نشانه های محرز پر جنب و جوش بودن و لگد زدن و ... را می توان برشمرد.
در روز پنجشنبه سی ام دی سال 61 خانم پوریحیی به جهت کمر درد و مشکلات دیگر نتوانستند به سر کار خود بروند و زیر نظر خانم نوروزی و دکتر بنسالین تحت مراقبت قرار گرفتند. روزهای جمعه و شنبه را مادر با درد و زحمت بسیار پشت سر گذاشتند و دکتر انجام زایمان را به صلاح نمی دانستند. روز یکشنبه چند ساعتی را در درمانگاه زیر نظر ماماها و دکترها با درد و رنج و کمر درد غیر متعارف گذرانده و بیمار را به منزل فرستادند. در سحر گاه دوشنبه چهارم بهمن که خانم پوریحیی در کنار خواهرش عالیه و خواهر شوهرش زهرا به نهایت کمر درد رسیده بودند ایشان را در شش صبح در هوای تاریک به درمانگاه رسانده و بالاخره زایمان در ساعت نه صبح بطور طبیعی اتفاق افتاد. بچه کاملا سالم به وزن سه کیلو و ششصد گرم بود.
روز بعد، سه شنبه پنجم بهمن ماه خانم پوریحیی به همراه پسرش از بیمارستان مرخص و طی مراسمی سنتی که از طرف خانواده پوریحیی و میراسدی تدارک دیده شده بود به منزل مادرش به مدت ده روز استقرار یافت. و در روز سه شنبه سیزدهم بهمن طی آیینی مراسم نامگذاری را در منزل آقای پوریحیی به انجام رساندند. نقطه نظرات متعددی در مورد نام نوزاد وجود داشت خاصه که برادر حوریه آقای اسماعیل پوریحیی مدیر کل ثبت احوال استان سمنان بودند و در این زمینه صاحب رای بودند. سر انجام کار هفت اسم مورد توافق را به قرآن سپرده و نام هادی بدر آمد.
رفتار هادی به نحو غیر قابل پذیرشی دیده می شد. مثلا به هیچوجه قنداق را نمی پذیرفت. شیرهای کمکی و یا ویتامین های تعیین شده را نمی خورد و فقط شیر مادر را استفاده می کرد. مادرش به یاد می آورد که هیچگاه با اینکه قنداق نداشت خود را خیس کرده باشد چرا که هر دو ساعتی یکبار او را سرپا وامی داشتند. یکسال را از شیر مادر تغذیه و به توصیه پزشکان آب سبزیجات و میوه جات و غذاهای آبکی را هم در کنار آن مورد استفاده قرار می دادند.
خانم پوریحیی از مهر 62 به سر کار خود رفته و راههایی چند برای نگهداری هادی وجود داشت که سر انجام خانم پوریحیی به ماندن پسرش در منزل مادرش رضایت داد. حدود هفت تا هشت ماه را هادی در منزل پدر بزرگش گذراند و از سال تحصیلی بعد خانم پوریحیی ترجیح داد که هادی را به جای منزل پدرش به مهد کودک بسپارد. زیرا معتقد بود که بچه از وجود اخلاق نرم و ملایم بزگسالان سوء استفاده خواهد کرد ولی در مهد کودک با همسالان و زیر نظر مربی و پرستار رشد خواهد یافت. که البته این ایده با نظر روانشناسان تعلیم و تربیت نیز تطبیق دارد. لذا هادی از مهر ماه سال 63 هفته ای چهار روز و هر روز چهار تا پنج ساعت را در مهد کودک آزاده سپری می کردند. در این دوره سه ساله مسئولیت مهد را خانم برزجان بعهده داشته و خانمها ارباب زادگان و امانی و وزیری ...سرپرست بخشها بوده و در بخش پرستاری نیز بیشترین زحمت را خانم ملکی کشیدند.( طول دوره مهد از مهر 63 تا مهر 66 بوده است).
**********************
ماجرای تغییر ماه تولد هادی:
همانطور که گفته شد دایی هادی مدیر کل ثبت احوال استان سمنان بودند و چون نیمه دومی های هر سال چند ماهی را دیرتر به مدرسه می روند و از طرفی آموزش و پروش شش سال تمام تا 31 – 6 هر سال را ثبت نام می کند و هادی متولد بهمن ماه بودند تلاشمان این بود تا که شناسنامه ای قبل از اول مهر ماه دریافت نماییم. ثبت احوال فقط بر اساس گواهی ولادت زایشگاه شناسنامه صادر می کرد. ما که نمی توانستیم گواهی ولادت را ارائه کنیم مدعی شدیم که مادر طفل خود را در منزل به دنیا آورده و گواهی نیز نداریم. ثبت احوال شاهرود که در جریان موضوع بودند ادعای خیالی ما را پذیرفته و شناسنامه ای به تاریخ 29-6-61 برای هادی صادر کردند.
در تابستان سال 66 که هادی برابر شناسنامه پنج ساله بودند می توانستند در کودکستان ثبت نام کنند. در همان زمان آقای میراسدی مسئولیت آموزشی مدارس و کودکستانها و مهد کودکهای آموزش و پرورش شاهرود را به عهده داشتند و از طرفی دانشجوی روانشناسی تربیتی دانشگاه سبزوار نیز بودند. هیچکدام از کارشناسان تعلیم و تربیت و روانشناسان تایید نمی کنند که کودکان زودتر به مدرسه رفته و یا جهشی سالها را طی کنند. آنها معتقدند که رشد فکری و جسمی انسانها با شیب بسیار ملایمی در جریان بوده و هر گونه تغییر در این مسیر حساس می تواند صدمات غیر قابل جبرانی را در اطفال به وجود آورد. لذا در بهار سال 66 به این تفاهم رسیدیم که شناسنامه هادی را با ارائه اصل گواهی ولادت به ثبت احوال شاهرود به همان تاریخ بهمن اصلاح نماییم. مشکلات متعددی سر راهمان قرار داشت. ثبت احوال می گفت که شما بایستی در مراجعه به دادگاه از ما شکایت کنید که ما در صدور شناسنامه اشتباه کرده ایم و دادگاه با مشاهده گواهی بهمن رای به صدور بهمن خواهد کرد. و ثبت احوال نبایستی به رای دادگاه اعتراض نماید. در ضمن آقای پوریحیی نیز اکنون مدیر کل استان کرمان شده بودند. بهر حال دادگاه شاهرود حکم به اصلاح شناسنامه دادند و در تاریخ 21-3-66 ثبت احوال شاهرود شناسنامه اصلی و فعلی را صادر کردند.
**********************
کودکستان آزاده:
وزارتخانه کودکستانهای کشور را در سال 1364 بعلت کسری بودجه و نیروی آموزشی منحل کرده بود . ولی در شاهرود بعلت توازن نیروی انسانی که مجری اش خود آقای میراسدی بودند از انحلال کودکستانهای شاهرود خودداری ولی برای رضایت رده های بالا آنرا محدود کرده بودند. ازجمله کودکستانهای پایدار شاهرود همان کودکستان آزاده بود که ضمیمه مهد شده بودند.
در مهر67 هادی در کودکستان آزاده به مسئولیت خانمهای فوق الذکر ثبت نام و در کلاس درس خانم هاشمی مشغول تحصیل شدند. خانم هاشمی فردی منضبط و خوشرو و جدی و توانا و هنرمند بودند. این توانایی هنری خانم هاشمی بیشتر به همسرشان آقای کامرانی بر می گشت که کارمند وزارت ارشاد و از هنرمندان صاحب سبک شاهرود بودند.
هادی که در این مدت سه چهار ساله با وجود سن کمی که داشت مسئولیتهای بیشماری را در مهد کودک و کودکستان آزاده بر عهده داشته و آنان را بنحو مطلوبی به انجام رسانده بود حال در کودکستان بعنوان نماینده در بسیاری از فعالیتها حضور پرشور و پررنگی داشت. مادرش که از این همه فعالیت هادی شگفت زده بود بارها در مراجعه به آزاده از مسئولین تقاضا کرده بود که فرزندم را به حال خودش رها کرده و مسئولیتها را از او گرفته و آزادش بگذارید. از طرفی به آقای میراسدی خورده می گرفت که بر حسب مسئولیتی که در آموزش مدارس داری سفارش هادی را هم کرده ای و .....در هر حال مسئولین او را توجیه کرده بودند که اتفاقا آقای میراسدی بارها با ما دعوا کرده که چرا هادی را به حال خودش نمی گذارید و...که ما هم تا جای ممکن او را محدود کرده ایم و این حرارت و نبوغ و فعالیت بیش از حد خود اوست که ما را هم عاصی کرده است. به مادرش محرمانه گفته بودند که آقای میراسدی در جریان قرار نگیرد که ما یکی از روانشناسان و مشاورین ارشد را دعوت کرده بودیم تا که کمکمان کرده با هادی صحبت کند و ما را هم در برخورد با هادی راهنمایی کند. یکروز مشاور آمده و ساعاتی را در اتاق در بسته با هادی گذرانده و پس از ساعاتی در جمع مربی و مسئولین اظهار داشته که ضریب هوشی این کودک بالای 120 بوده و با این وصف او بیش فعال نیز می باشد. هر چه او را محدود کنید او راههای برون رفت از موقعیت موجود را بهتر و سریعتر خواهد یافت و... لذا چون شما کودکانی دارید که متوسط ضریب هوشی 100 دارند می خواهید که همه یکسان عمل کرده و مساوی آموزش ببینند در حالیکه افراد با هوشتر نمی توانند حرکت کند و آرام شما را تحمل کنند و...مسئولین به مادر هادی اظهار کرده بودند که این مسئولیتها و آزاد گذاشتن او سفارش و راهنمایی مشاور و روانشناس بوده و هر چه او آزادتر باشد ما و مربی راحت تریم و ....
از جمله برنامه های آموزشی که در این دوره خانم هاشمی با دانش آموزان خود کار کرده چند نمایشنامه بسیار زیبا و یک دکلمه به زبان مشهدی که محور همه این نمایشها و دکلمه هادی بود. اوج هنرنمایی هادی در این دکلمه مشهدی این بود که با اعتماد به نفس زیاد و مهارت وصف ناپذیر در بیش از 50 سالن نمایش و مدارسی که از دور و نزدیک شنیده و خواهان اجرای ان بودند به همراه گریم و مربی اجرا می کرد. همانطور که گفته شد خانم هاشمی و همسرش اقای کامرانی نقش بسزایی در این اجرا داشتند. متن خلاصه دکلمه این بود:
علم بهتره یا ثروت:
بابام مگه علم بهتراز ثروته اما خودوم دو دلوم که علم بهتره یا ثروت
چند روز پیش بابام گفت ماشینوم خراب رفته
به بابام گفتوم خب درستش کن بابام گفت خب پول ندروم
گفتومش خب با علمت درستش کن
اوقاتش تلخ رفت و گفت ای غیلطا به تو نیومده
+
صابخونه ما تلویزیون رنگی داره اما
تلویزیون خونه ما سیاه سفیده
به بابام موگوم چره ما رنگی ندریم یکی برامون بخر
بابام مگه پول ندروم.
راستی تازه بابام مگه تلویزیون رنگی چشمو خراب موکونه
ولی مو در تعجبوم که چر چشمای پسر صابخونه ما خیلی هم سلامته
همه مگن علم بهتره ز ثروته
اما مو دلوم که علم بهتره یا ثروت
مو که پول خیلی دوس دروم
........
*********************
مدارس ابتدایی:
در مهر ماه 68 بسیاری از مدارس مطرح و خصوصی با توجه به شناختی که از وجهه هادی داشتند متقاضی ثبت نامش در مدرسه خود بودند ولی مادرش می خواست که هادی در مدرسه ای نزدیک خانه مادرش یعنی خیابان فروغی بسطامی ثبت نام کند لذا در این خیابان مدرسه آیت الله طالقانی قرار داشت که از نظر موقعیت در منطقه متوسطی قرار داشت. آقای میراسدی که خود اشراف کاملی از وضعیت آموزشی مدارس داشت و یکسال قبل پس از استعفا از آموزش شهرستان به مدیریت این مدرسه منصوب شده بودند این مدرسه را تایید و هادی در این مدرسه ثبت نام شد. معلم کلاس اول هادی خانم زهرا نیازمند بودند که از موفق ترین و با شخصیت ترین معلمین شهر بودند ایشان هم به علت نزدیکی منزلشان این مدرسه را انتخاب کرده بودند.
در خصوص آموزش فارسی و ریاضی قبل از دبستان روانشناسان و صاحب نظران تعلیم و تربیت متفق القولند که آموزش را بایستی از مدرسه شروع کرد نه در منزل و یا موسسات آموزشی دیگر. آنها معتقدند که پایه و اساس آموزش یک امر انتزاعی که در عین حال که ساده است ولی بسیار پیچیده و حساس می باشد. وقتی کودک را برای رفتن به مدرسه آماده می کنیم قرار است آنجا برای اولین بار زبان مادریمان را آموزش دهند و او را با اعداد ریاضی آشنا کنند. اگر خانواده قبل از مدرسه مقداری از آموزش را به کودک انتقال داده باشد در طول تحصیل تدریجی مدرسه کودک دچارتناقض شده و داده های قبل را با آورده های جدید نمی تواند جمع کرده دچار اضطراب خواهد شد. لذا هادی با کوچکترین آموزش قبل دبستان وارد کلاس خانم نیازمند گردید.
1 - هادی در پایه اول هم توانایی و استعداد و نبوغ خود را به منصه ظهور رساند با معدل 20 پا به پایه دوم دبستان گذاشت.
2 - مهر 69 - معلم این کلاس او خانم دری بودند که او هم مثل خانم نیازمند از تواناترین و پرتلاش ترین معلمین شاهرود بودند که در مجاورت مدرسه ساکن بودند. هادی این پایه را هم با معدل 20 به پایان رسانده بودند.
3 – مهر 70 - با تغییر محل سکونت خانواده به شهرک انقلاب شاهرود و انتقال آقای میراسدی به مدیریت مدرسه شقاقی راه آهن هادی نیز به این مدرسه منتقل و در کلاس سوم خانم ملکی به تحصیل مشغول و باز هم با معدل 20 به کلاس بالاتر راه یافتند.
4 – مهر 71 - معلم کلاس چهارم هادی آقای احمد اردیانیان بودند که از توانایی خاصی برخوردار بودند. همزمان هادی علاوه بر تحصیل مدرسه به کلاسهای فوق برنامه آموزشی و موسیقی و هنری و ورزشی هم می رفتند. هادی سال چهارم را هم با معدل 20 به پایان رساندند.
5 – مهر 72 – با انتصاب آقای میراسدی به سمت مدیریت مدرسه راهنمایی مبارزان هادی علاقه مند بود که سال پنجم را در همان مدرسه طالقانی بگذراند از طرفی معلم کلاس پنجم این مدرسه آقای حسین بهروزیان بودند که سر گروه آموزشی این پایه شهرستان بوده و از توانایی و تدریس خارق العاده ای برخوردار بودند. نظر به اینکه در همان سال مجوز تاسیس مدرسه راهنمایی استعدادهای درخشان شاهرود گرفته شده بود مدارس غیر انتفاعی و مطرح شهر به دنبال دانش آموزان زبده بودند که بتوانند با قبولی ایشان در آزمون آنجا مانور لازم را برای جذب بیشتر برای خود بدهند. هادی طرفدار بلا منازع بود و خود هیچکدام را با اینکه خانواده راضی بودند نپذیرفت. ولی بدون تردید قبولی خود در آزمون استعدادهای درخشان را به همه اطمینان می داد. خانم پوریحیی کلاسهای فوق برنامه و معلم خصوصی را برای هادی تدارک دیده که هادی زیر بار هیچکدام نمی رفت و حرص اطرافیان را در بی اعتنایی اش به فوق برنامه را در می آورد. آزمون را در خرداد 73 برگزار و هادی رتبه سوم شهرستان را به دست آورده جوایزی را هم از طرف مسئولین شهر و استان دریافت کرد.
*************************
راهنایی تحصیلی:
مدرسه راهنمایی استعدادهای درخشان را وزارتخانه در مراکز استانها تاسیس می کرد ولی شاهرود به جهت موقعیت ممتاز آموزشی اش در استان و کشور تنها شهر واجد شرطی قرار گرفت که مجوز تاسیس مدرسه راهنمایی را به دست آورده بود. به یاد دارم که وزارتخانه شرط گذاشته بود که میانگین نمرات دانش آموزان این مراکز7000 از 10000 است و شاهرود بایستی معدل 7500 را بدست آورد در حالیکه دانش آموزان توانسته بودند میانگین8300 را بدست آورند. مدیریت این مدارس را سازمان مرکزی تهران انتخاب و دبیرانش را آموزش و پرورش تامین می کرد. مدیر مرکز شاهرود آقای سید جواد نصرتی و معاونش آقای محمد یازرلو بودند.
هادی پایه اول راهنمایی مهر 73 را با بهترین وضعیت به پایان برد و در پایه های دوم 74 و سوم راهنمایی 75 هم بسیار خوش درخشید در مدرسه نو پای تازه تاسیس هادی نقش معلمیاری را بازی می کرد و چشم و گوش مسئولین قرار داشت . در ضمن هادی در این موقعیت مجبور بود بسیاری از برنامه های مدرسه از جمله پیشنمازی نماز جماعت را هم بعهده بگیرد.
********************
دبیرستان استعدادهای درخشان شهید بهشتی شاهرود:
در تابستان76 برای ورود به دبیرستان استعدادهای درخشان آزمون را از بین همه دانش آموزان شهرستان برگزار می کردند که در این آزمون هم هادی قبول و وارد دبیرستان گردید.
هادی در مقطع دبیرستان بسیاری از برنامه های فوق برنامه خود را حذف و فقط زبان انگلیسی و کامپیوتر را ادامه می دادند. از طرفی فعالیت های آموزشی دبیرستان تازه تاسیس هم چندان رضایت بخش حال اینگونه دانش آموزان نبود.
در هر حال در خرداد 77 در امتحانات موفق و طی جلساتی که مسئولین دبیرستان با اولیا و دانش آموزان داشتند برای انتخاب یک رشته دبیرستانی به توافق انتخاب رشته ریاضی و فیزیک رسیدند. و آنهایی که علاقه به ادامه تجربی یا انسانی داشتند از این دبیرستان جدا گردیدند. و لذا هادی در کلاس دوم دبیرستان علاقه نشان دادند.( مهر 77)
هادی سالهای دوم و سوم (مهر78) را با موفقیت گذرانده و برای پیش دانشگاهی هم در همانجا ثبت نام کردند.( مهر79).
در پیش دانشگاهی هادی آنطور که خانواده و مسئولین توقع داشتند دروس را پیگیری نمی کرد و وقت خود را بیشتر در سایت کامپیوتری دبیرستان می گذراند و در منزل هم بیشتر به این کار خود ادامه می داد. مادر که از آقای میراسدی بیشتر پیگیر دروس هادی بود حریف گستره فعالیتهای هادی نمی شد و در کنکور هم هادی توفیقی چندان حاصل نکرده و با رتبه 16000 در رشته ریاضی دانشگاه سمنان شبانه قبول گردید. و در مهر 80 در سمنان ثبت نام کرد.
******************
دانشگاه اول :
پس از ثبت نام در رشته ریاضی شبانه دانشگاه سمنان و حضورش در محیط دانشگاه و تفاوت رشته ها و شرایط و امکانات روزانه با شبانه او به تردید افتاده و در تصمیم ناگهانی اعلام کرد که برای روزانه درس خواهد خواند و لذا در مراجعه به سمنان انصراف حاصل و در ثبت نام کنکور سال بعد تصمیم به خواندن گرفت. هر چند توجه زیاد به کامپیوتر و زبان خارجه سهم دروس دیگر را کم می کرد خانواده در موقعیتی نبودند که بتوانند در مقابل استدلالات هادی بتوانند کاری از پیش ببرند. لازم به ذکر است که بارها در کلنجار رفتن با هادی به او می گفتند کاش با این حساب رشته انسانی را انتخاب می کردی که حد اقل در راستای استتنتاجات و استدلالات فلسفی و معنوی و اجتماعی و ...قرار می داشت. انصراف از دانشگاه سمنان منجر به اعزامش به سربازی هم می شد که هادی نگرانی از خود نشان نمی داد. او در کنکور تابستان سال 81 بالاخره زبان منتقدانش را بست و رتبه4200 را بدست آورد و شاخصه نمرات کنکورش زبان صد در صدش بود.
***************************
خدمت سربازی بار اول:
نیمه دوم سال 80 اداره نظام وظیفه متولدین نیمه دوم سال 61 را مشمول می دانست و این دسته از داوطلبان کنکور نمی توانستند در کنکور ثبت نام کنند. و لذا هادی پس از انصرافش از دانشگاه سمنان می بایست به خدمت اعزام می شد. در صورت اعزامش به سربازی امکان درس برایش فراهم نبود و پس از بررسیهای زیاد به هادی اطمینان داده شد که می توانند اعزامش تا تیر ماه را به هر دلیلی به عقب بیندازند . پس قرار شد درس از او و تعویق از خانواده. ساده ترین راه این بود که او خود را معرفی ولی اعلام نماید که فعلا بیمار است و نمی تواند تا شش ماه آینده اعزام شود. این کار انجام و کمیسیون پزشکی ادعای او مبنی بر ناراحتی گوارشی اش را پذیرفته و شش ماه به او فرجه دادند.
هادی در دهه اول تیر سال 81 در کنکور شرکت و در بیستم مرداد نظام وظیفه او را فرا خوانده در سهمیه سپاه قرار گرفته و او را به پادگان شهرستان شیروان استان خراسان اعزام کردند.پس از 40 روز خدمت در شیروان نتایج دانشگاه اعلام و هادی در رشته گمرک دانشکده اقتصاد و دارایی تهران روزانه قبول شده بود. باری ترخیص هادی احتیاج به آن بود که دانشگاه گواهی نماید که هادی در این دانشگاه قبول شده است . در مراجعه به دانشگاه و زحمت فراوان آقای صابر میرزایی که از کارمندان ارشد دانشگاه تهران می باشند گواهی اخذ و هادی را پس از 40 روز خدمت مرخص کردند.
*********************
دانشگاه اقتصاد و دارایی تهران:
در عین حال که خانواده در شاهرود ساکن و مشغول کار بودند و ناراحت و نگران از اینکه پسرشان یکه و تنها بایستی در محیط آشفته و نا امن تهران بسر برد هادی بسیار مشعوف و مغرور از راحتی اش از دست خانواده و دبیرستان پای به محیط دانشگاه گذاشت. دانشگاه صنعتی شاهرود در رشته های مهندسی برق – مکانیک – عمران – رباتیک و...دانشجو می پذیرفت و هادی با این رتبه در هر کدام از این رشته ها قبول می شد و اکثر دوستانش همین انتخاب را کردند ولی هادی از همان بدو امر اصرار داشت که در هر رشته ای از تهران باشد حاضر است که خود را با شرایط وفق داده و شکایتی نداشته باشد لذا در هنگام انتخاب رشته اولویت را به دانشگاههای تهران داد و سر انجام در دانشگاه علوم اقتصادی و دارایی تهران روزانه قبول شد. بعد از قبولی و مراجعه اش به دانشگاه آقای صابر میرزایی که وصفش شده بود هادی را حمایت بیدریغ و همه جانبه ای نموده و هر چند دانشگاه اقتصاد خوابگاهی را در مجاورت دانشگاهش در خیابان سمیه تهران اختصاص داده بودند هادی را در کوی دانشگاه تهران اسکان داده و فعالیتهایی را در امور فرهنگی در همانجا برایش در نظر گرفته بودند. هادی در مدت کوتاهی نظر مسئولان فرهنگی کوی دانشگاه تهران را به خود جلب نموده و جایگاه تعریف شده ای را برای خود تثبیت نمودند. همینطور توانایی خود را در امور فرهنگی دانشکده های اقتصاد و دارایی به نمایش گذاشته و یکی از ارکان ثابت گروه نشریه دیوان دانشکده گمرک قرار می گیرند.
سال تحصیلی 81 – 82 و 82 – 83 رادر کوی دانشگاه گذرانده و در تابستان سال 83 که آقای مهندس رضا سعیدی و همسرش مه بیز پوریحیی(برادر زاده حوریه) آپارتمانی را در خیابان نیروی دریایی کوچه شریعتی خریده بودند را برای اسکان هادی و حامد که سال قبل در همان دانشگاه اقتصاد و دارایی پذیرفته شده بودند در نظر گرفتند. این مقدمه ای شد تا که خانم پوریحیی که در تابستان سال 85 بازنشسته شدند به تنهایی به تهران رحل اقامت گزیده تا که پسری بودن مادران را به منصه ظهور رسانند. و آقای میراسدی و هدی هم در سال بعد پس از بازنشستگی سکونت در تهران را پیشه سازند.
درس هادی درزمستان سال 86 به اتمام رسید و لذا خود را برای خدمت نظام وظیفه آماده و دفترچه آماده به خدمت را دریافت کرد. نیروی انتظامی به جهت ازدیاد نیرو چندین بار اعزامش را به تاخیر انداخته و سرانجام در زمستان سال 87 او را برای دوره آموزشی به یزد اعزام کردند. دو ماه را در آنجا گذرانده و در تقسیم او را به پادگان دهه محرم سپاه شاهرود انداختند.
دوره 40 روزه سال 81 خدمت نظام هادی را قبول نکرده و می بایست 21 ماه خدمت را انجام دهد. به جهت شش ماه جبهه پدرش پنج ماه خدمت را کسر و لذا خدمتش 16 ماه طول کشید و در اسفند سال 88 مرخص شد. او در شاهرود در منزل مسکونی که پس از هجرت خانواده خالی مانده بود ساکن بودند.
***********************
کارشناسی ارشد مدیریت فن آوری اطلاعات:
همزمان که هادی در شاهرود دوره سربازی را می گذراند خود را برای کنکور ارشد یکی از دانشگاههای پیام نور و یا مجازی تهران هم آماده می کرد. این دانشگاهها کلاس حضوری نداشته و او که در مشاوره دانشگاه فعالیت داشت نمی توانست در کلاسهای روزانه دانشگاهها شرکت کند. در هر صورت او در کنکور ارشد سال 88 شرکت و در رشته مدیریت فن آوری اطلاعات دانشگاه مجازی تهران پذیرفته شد و یک ترم را با اینکه هنوز سرباز بود مشغول به تحصیل گردید. اکنون او واحدها را گذرانده و مشغول دفاع از پایان نامه اش می باشد.
****************************
مشاوره دانشگاه تهران:
همانطور که اشاره شد هادی از سال 81 در کوی دانشگاه تهران امور فرهنگی را تعقیب می کردند ولی به تدریج به سمت مشاوره کوی که حجم کاری بسیار زیادی داشتند کشیده شد و دفتر مرکزی مشاوره دانشگاه استعداد او در اجرای برنامه هایش را در خدمت خود گرفت. از طرف خانواده تحت شدیدترین فشارها برای جدایی او از مشاوره انجام ولی تا کنون نتیجه ای نداشته است. بهترین زمان ممکن برای جدایی او از این قسمت اعزامش به سربازی بود که در آن زمان هم او تلفنی و حضوری و غیر حضوری برنامه های مشاوره را تعقیب می کرد و...
***********************
علایق:
*از کودکی علاقه وافری به مطالعه کتب و مجلات داشت. سنگین ترین کتابها را در حد اقل زمان به پایان می رساند و مطالب کتاب را مو به مو تشریح می کرد. در سال 69 که ماهواره تازه با آنتن های دو متری و به روش آنالوگ برنامه پخش می کرد و در خانه آشنایان دیده بود علاقه نشان داده تا جایی که خانواده را مجبور به تهیه آن خاصه برای برنامه های کودکش کرد(300 هزار تومان). یکی از انگیزه های او برای فرا گرفتن زبان انگلیسی همین برنامه های کودک انگلیسی زبان بود که از ماهواره استار تی وی پخش می شد.
* در سال 72 که کامپیوترخیلی رواج نیافته بود و در جاهایی دیده بود اصرار داشت که تهیه کنیم لذا خانواده در صدد خرید آن بر آمد. و هادی بسرعت نسبت به یادگیری آن برآمده و بسیاری از اشکالات و تعمیرات و نصب برنامه های جدید را خود به انجام می رساند. صدها بازی کامپیوتری را به پایان رسانده و ....
* در ورزش استعداد خوبی داشت ولی خانواده که نسبت به رشد آن بیم داشت به تدریج از آن کاسته و فقط ژیمناسیک کار می کرد که آن هم حذف گردید. به هیچکدام از ورزشهای قهرمانی علاقه ای خاص نداشته حتی خانواده که استقلالی اند او را نتوانسته اند طرفدار کنند.
* در هنر نیز استعداد عجیبی از خود نشان می داد هنوز ارگی را که جایزه گرفته بود را دارد. بسیاری از آهنگهای رایج را با شناخت نت ها می نواخت که این علاقه او خانواده را به حذف تدریجی آن وادار کرد. به همه نوع موسیقی گوش می دهد و به هیچ نوعی از موسیقی و خواننده ای ارادتی خاص از خود بروز نمی دهد. گاهی ایرانی اصیل گاهی جاز و گاهی پاپ گوش می دهد و ....دیده می شود که گاهی هم تک آهنگهایی از یونانی و اسپانیایی و ترکی و ...را گوش می دهد. اکثر آهنگسازان بزرگ دنیا و بیشتر کارگردانان نامی جهان از ژاپنی و اروپایی و آمریکایی و هنرپیشه های معروف و خوانندگان مطرح با بیوگرافی کاملشان را می شناسد.
*در حالیکه در دبیرستان و دانشگاه ریاضی خوانده است بد جوری به علوم اجتماعی و انسانی مسلط است از جغرافیا و تاریخ ملل جهان گرفته تا ادبیات و مذهب و ...خاصه روانشناسی که اکنون همکاران دکتر و روانشناسش او را در بیشتر موضوعات صاحب نظر و ایده می دانند.
* بر خلاف دوران کودکی و نوجوانی که فردی برونگرا و پرجنب و جوش و عصانگر و رفیق باز و بیش فعال و... بود، اکنون به شخصیتی کاملا متفاوت تغییر یافته است.
* در طول دوره چند ساله کار در دانشگاه تهران او صدا تقدیرنامه و تشویقنامه از مسئولین وزارت علوم و وزارت کشور و نیروی انتظامی و ....دریافت داشته که هیچ نوع احساسی در این خصوص از خود نشان نداده و فقط به کیفیت کارش تمرکز می کند.
* با اینکه کامپیوتر را آکادمیک نخوانده ولی با برنامه نویسی آن آشنایی کامل یافته و تسلط عجیبی به برنامه های اجرایی آن پیدا کرده است.
* همانطور که اشاره شد در کنکور سال 81 زبان انگلیسی را صد در صد زده بود این آشنایی او به زبان او را شیفته تر کرده و تلاش زیادی را برای تکامل آن به انجام رسانده تا جایی که هم اکنون متون را ترجمه و فیلمهای سینمایی خارجی را دوبله هم می کند و محاوره اش را نیز به شوخی می گوید برای خارج کشور گذاشته است.
سيد حسين ميراسدي ام و اهل شاهرود و ساکن تهران و اهل فرهنگ و تعليم و تربيت بوده و معلمي مرا با خود برده و در قالبي که او برايم ريخته نتوانسته ام از آن خارج شده و به خود اصلي ام برسم . پرواي اين را هم ندارم که رضايتم را از وضع موجود اطهار نمايم . از جمله اينکه پس از بازنشسته شدن باز هم به نوشتن علاقه مندم و به اصرار اطرافيان و دوستان قصد آن کردم که با نوشتن فاصله ام با فرهنگ را در حد متوسطي نگه دارم . اميد دارم دوستان با عنايات خود مرا ياري نمايند .